هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

408

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

وقت غروب بود كه حسين قلى خان سرهنگ هم آمد . امروز تا غروب ، منتظر جواب تلگراف شديم ، نرسيد . به واسطهء نرسيدن جواب تلگراف ، عزمم جزم شد كه فردا سوار شده ، بروم [ و ] ملك و محصول را به تصرف سليم خان بدهم . جمعه ، 9 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 1 » ، قرار بر اين شد كه از اين‌جا نوروز خان برود [ به ] قريه چبلوجه و بنده هم بروم آغچه مسجد ، سليم خان را ببينم و از آن‌جا براى غروب بيايم [ به ] چبلوجه . 2 ساعت از روز گذشته ، از قريه چيچك‌لو ، حسين قلى خان سرهنگ را به همراه خود برداشته ، رفتم [ به ] منزل سليم خان . مشار اليه گفت : « جواب تلگراف كه نرسيد . ديگر راه عذرى براى نوروز خان و رضا قلى خان نيست . حالا ديگر شما ملك را با محصول ، بايد به تصرف بدهيد . » به سليم خان گفتم : « امشب را بنده مىروم به قريه چبلوجه . نوروز خان هم آن‌جا است . فردا صبح ، از چبلوجه خواهم رفت به قريه قراچال . پس‌فردا ، يا خودت ، يا پسرت بيايد قراچال ، ملك و محصول را به تصرف بدهم . » سليم خان گفت : « بسيار خوب . » بعد از آن ، بنده به سليم خان گفتم : « چون حسين قلى خان سرهنگ طرف اعتماد و اعتقاد شماست و طرف شما را انكار نمىكند ، به طرف ديگران بچسبد ، او را از جانب خودتان وكيل نموده ، همراه كنيد ؛ بلكه تا پس‌فردا كه اكبر خان بيايد [ به ] قراچال ، من اين عمل را بتوانم به‌طور اصلاح بگذرانم ، كه حق صغار هم پايمال نشود . » سليم خان گفت : « چه عيب دارد ؟ » حسين قلى خان سرهنگ را از جانب خود وكيل كرده ، همراه بنده كرد .

--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم